تبليغاتX
شقایق گل همیشه عاشق
نمی دانم چرا به نظرم این شعر جالب اومد

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر و تبر تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود


+ نوشته شده توسط سمیرا در جمعه سی ام دی 1384 و ساعت 17 |

اين مردان سرشناس قبلا چه شغلي داشتند؟!

آدولف هيتلر........................ديكتاتور لمان...............................نقاش پوستر
آلبرت انيشتن.......................فيزيكدان........................................منشي اداره ثبت
الويس پريسلي.....................خواننده.........................................راننده كاميون
اميركبير............................صدراعظم ناصرالدين شاه..................آشپز
او هنري............................نويسنده........................................گاوچران
جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي..............................ملوان
جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا.........................بادام كار
رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا........................هنرپيشه سينما
شون كانري...................... هنرپيشه سينما..............................بنا و راننده كاميون
كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما...............................چوب بر
ويليام فالكنر........................نويسنده.......................................نقاش ساختمان
گاندي...............................رهبر فقيد هند................................وكيل دادگستري
جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا..................كشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه....................پوستين دوز
يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان..........................رويگر
امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني....................ساربان
آلپتكين..............................سرسلسله غزنويان...........................غلام زر خريد
فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران.........................كارگر كشاورز
حضرت محمد(ص).............پيامبر بزرگ اسلام.......................شباني/ تجارت
حضرت عيسي (ع).............پيامبر بزرگ مسيحيت......................نجار
حضرت موسي (ع).............پيامبر بزرگوار يهود........................چوپان
پانديت نهرو......................نخست وزير هند..............................وكيل دادگستري
موسوليني.........................ديكتاتور ايتاليا................................روزنامه نويس
ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي.............................نقاش
جك لندن...........................نويسنده آمريكايي............................كارگر كشتي
آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي............................معلم
ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا.........................وكيل دادگستري
آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا.........................هيزم شكن
گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني..............................كارمند دريا داري
چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي..............................منشي
آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي............................كتابفروش
مولير..............................نويسنده بزرگ فرانسوي..................هنرپيشه
هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي....................شاگرد بزاز
ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي...................خبرنگار
ويليام شكسپير...................نويسنده بزرگ انگليسي...................هنرپيشه سيار
فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا..........................دانشجوي حقوق
كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشيش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................افسر توپخانه
كريم خان زند....................موسس سلسله زنديه........................تير انداز سپاه نادر شاه
ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه................منشي
ژاندارك..........................شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي.................چوپان
هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي......................ساعت ساز
توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي....................تلگرافچي
آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل...................... كارگر كارخانه
والت ديزني.....................مخترع سينماي انيمشن...................پادوي مغازه
ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي.................سنگ تراش


+ نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 و ساعت 3 |

 

http://oranus5528.blogfa.com/


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سمیرا در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت 13 |

خوبی از هز چیز دیگر بهتر است

مي توان با يك گليم كهنه هم
روز را شب كرد و شب را روز كرد
مي توان با هيچ ساخت
مي توان صد بار هم مهرباني را خدا را عشق را
با لبي خندانتر از يك شاخه گل تفسير كرد
مي توان بيرنگ بود
هم چو آب چشمه اي پاك و زلال
مي توان در فكر باغ و د شت بود
عاشق گلگشت بود
ميتوان اين جمله را در دفتر فردا نوشت
خوبي از هر چيز ديگر بهتر است

 


+ نوشته شده توسط سمیرا در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت 13 |
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
سر تسلیم من و خشت در میکده​ها
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

 


+ نوشته شده توسط سمیرا در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 و ساعت 12 |

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و با زیگوش
واو یکریزوپی در پی دم گرم و خموشش را در گلویم بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را


+ نوشته شده توسط سمیرا در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 16 |
چگونه در انتخاب عشق اشتباه مي كنيد
 

 
 
يكي از موارديكه پدر صاحاب دخترها و پسرها را در آورده است عاشق شدن آنها مي باشد. امكان ندارد كسي را پيدا كنيد كه عاشق نشده باشد و روزي 2000 مرتبه به خود بد و بيراه نگفته باشددليل اصلي آن عدم شناسايي عشق از جاذبه طرفين به دليل كم تجربگي آنان ميباشد.اينكه ميبينيدهمواره پسرها دخترها را متهم به بيوفايي ميكنند و مي خواهند از آنان انتقام بگيرند! و دخترها هم پسرها را نامرد ميخوانند ،همه مرگش همين مورديه كه گفتم…عوامل ديگري نيز وجود دارد ولي موارد زير مراحل و عوامل غلطي هستند كه شما را از حقيقت دور ميكنند و نمي گذارند فكر كنيد.مسلماً يك رابطه كه بر پايه بنياني كج قرار گرفته نمي تواند چيز سالمي باشد…ولي اكنون شما آنها را خواهيد شناخت و با كمي تمرين مي توانيد چشمانتان را باز كرده و خود را كنترل كنيد..با بياد داشتن اين موارد ديگر براحتي اشتباه نمي كنيد….

1- مكان اشتباه…در اين گونه عشقها مكان آشنايي يك محل عمومي مثل كافي شاپ ، پارك ، خيابان و غيره و يا مكانهايي مثل مهماني ، عروسي و نظاير اينها ميباشد.نكته اصلي اينجاست كه شما در هيچيك از اين مكانها نمي توانيد آزادانه با هم حرف بزنيد و اگر هم بتوانيد بدليل اتفاقي بودن برخورد مختان كليد كرده و دستخوش هيجان ميباشد.
2- غيبت معشوق…جمله اي از آلن وجود دارد كه ميگويد : قدرت عشق در غيبت آن ميباشد.شما بعد از برخورد يا به معشوق دسترسي نداريد يا يك دسترسي كوتاه مثل تماس تلفني يا 2 دقيقه ديدار سر كوچه!!!..شما وقتي امكان برخورد و يا تبادل نظر نداريد امكان ندارد بتوانيد بگوييد كه طرف براي شما مناسب است يا خير..فقط يك واقعيت وجود دارد وآن هم اينكه شما نقاط ضعف وي را نميبينيد و تمام آنچه را كه دوست داريد فرد مورد علاقه تان داشته باشد براي او فرض ميكنيد!!!!شما از او يك شخصيت مي سازيد و آن را ميبينيد نه آنچه كه واقعاً او هست…
3- دروغگويي…اين عامل بيشتر از جانب پسرهاست.آنها بمحض آشنايي با فردي مي دانند كه وي را نمي خواهند ولي براي يك استفاده جنسي شروع به پرت و پلا گويي ميكنند.دخترها هم مسلماً نمي خواهند كه اسباب لذت باشند پس مقاومت مي كنند.در نتيجه يك حباب از رابطه شكل ميگيرد كه بسرعت ميتركد و چيزي جز پاره اي ضربات روحي باقي
نمي گذارد…
4- تلقين…شما در برخورد اوليه عموماً جذب صورت و اندام طرف ميشويد.شما مدام به هم عادت ميكنيد و خواهان يكديگر ميشويد در حاليكه در باطنتان گرايش چيز ديگريست.مثل انسان تشنه براي آب به هر دري ميزنيد و بعد از سيرابي چشمانتان را باز ميكنيد.مقوله ها را لطفاً با هم قاطي نكنيد…سر حد يك رابطه عاشقانه مي تواند يك رابطه جسمي باشد ولي يك خواهش جسمي در پناه عشق بزودي شما را با لگد از خواب بيدار ميكند…
5- چشمان بسته…در ملاقاتها و ديدار ها آنچنان تو كف لعبتي كه تور زده ايد ميرويد كه ديگر نه هيچ چيز ميشنويد نه ميبينيد!!!بعد از يك چنين ملاقاتهايي اگر به شما بگويند چي شد؟؟شما فقط دري وري خواهيد گفت!!پس اين ملاقاتها هيچ نكته مثبتي ندارد.
6- تقلاي بيمورد..شما براي تور كردن طرف مورد علاقه از همه چيز و همه كار ميزنيد و تمام تمركزتان را براي بدست آوردن معشوق جمع ميكنيد.بعد كه تلاشهاي شما به اشتباه از سمت وي علاقه شديد معني شد و شما خيالتان راحت شد ، بادتان مي خوابد و دوباره خودتان ميشويد..حالا بامبول در ميارين…چون دچار يك نارضايتي پنهان از تلاشي كه كرده ايد ميباشيد..رابطه شما بزودي از هم ميپاشد…
7- پسرها و دخترها از سنين پايين شروع به يافتن همسر ميكنند.در زماني كه هيچ آمادگي اجتماعي ندارند.آنها يك نياز ساده دوستي با جنس مخالفرا كه بدليل بلوغ شكل ميگيرد را به غلط عشق تعبيير ميكنند..با مغزي خام به هم تعهداتي ميدهند.غافل از اينكه زمان ، شرايط واقعي را برايشان آشكار ميكند و آنها براحتي ضربه روحي مي خورند…اين ضربات آنقدر تاثير دارد كه در سنين بالا بدور خود ديواري از بي اعتمادي بكشند و همان ديوار باعث تنهائي شان بشود
 


+ نوشته شده توسط سمیرا در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 15 |
دانستنیها
ايران سرور جهان
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***
ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي

+ نوشته شده توسط سمیرا در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 12 |

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود ...

و دستانش به زیر پوششی از گرد ...
پنهان بود ....

........ ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند ....
وان یک ... گوشه ای دیگر
« جوانان » را ورق می زد .......

برای آنکه بیخود ...های و هو
می کرد و ..... با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می
داد ......

با خطی خوانا به روی تخته ای کز
ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
« یک با یک برابر هست ...»

از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد :

تساوی اشتباهی فاحش ومحض است ...

معلم
مات بر جا ماند .

و او پرسید :

اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
آیا باز ......... یک با یک برابر
بود ؟


سکوت مدهشی بود و ... سوالی سخت .... !!

معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود .

و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود ...
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود ... !؟؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت
بالا بود ....
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود ... !؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود .....
این تساوی زیر و رو می شد !!!

حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...

نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا
می کرد ........؟

یک اگر با یک برابر بود ...!
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش
بنویسید :

یک با یک برابر ....
نیست .........

 

 


+ نوشته شده توسط سمیرا در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 0 |
نشانه هاي عشق ماندگار
 
من در لحظه دوستت دارم

هرگز بنظر نميرسـد كـه خبرهاي بدي در رابطه هاي تازه و نو وجود داشته باشد. زوجين

در مورد هر چيزي با يكديگر موافقند، از نوع غذايي كه در رستوران سفارش مي دهـنــد گرفته تا مقدار كره اي كه در سينما روي ذرت بو داده خود ميريزند. متاسفانه، در نهـايـت لبخندهاي ساده حاكي از رضايت و موافقت و نيز ابراز علاقه هاي پـر شـور و نشاط پايان مي يابند.

زماني فرا ميرسد كه جمله دو كــلمه اي معروف گفته شده و احساسات سرد و بي روح موجود در آن آشكار مي گردد. هرچند گـفتن "دوستت دارم،" لـزوما جهتي صـحيح براي حـركت كـردن نـــيست. اين عبارت كوچك بايد براي زمان مناسبش كنار گذاشته شـده و نبايد همانند نقل و نبات در عروسي مرتب بالا انداخته شود.

گفـتن اين كـه صادقانه به شريك زندگي خود علاقمنديد، ارزشش بسيـار والاتـر از ادعاي دروغين دوسـت داشتــن او مي باشد. دروغگويي همچنين ممكن است يك رابطه خوب بالقوه را به خطر بيندازد.

اين قانون در مورد زن و مرد هر دو صادق است ، از آنـجـايي كه زوجين گاهي اوقات مايل ميگردند احساسات خود را طريق نشان دادن علايق خـود بــه ديـگري بــزرگ جلوه دهند. اين به آن معنا نيست كه برخي از زوج ها هـرگـز هـمـديـگر را دوست نخواهند داشت، بلكه منظور اين است كه نبايد گرفتار لحظات لذت بــخش كاذب و زودگذر شد و آنچه كه واقيعت دروني نيست را بروز داد.



واقعيات را به او نشان دهيد

از قديم گفته اند "دو صـد گفته چو نيم كردار نيست،" اين جمله در مورد روابط خانوادگي نـيـز صادق است. ما عادت ميكنيم جمله اي قديمي و تكراري را بارها و بارها بشنـويـم، اما براي اينكه آن كلمات مؤثر واقع شوند، بايد عمل خـود را نـيـز به آنها اضافه كنيم.

پس دفعه بعدي كه به همسرتان ميگوييد كه براي شما ارزشمند اسـت، فــراموش نـكنيد كه چگونگي احساس خود را در عمل به او نشان دهيد.

براي اين كار لازم نيست برايش گوشواره الماس بخريد. چرا كمي نوازشش نكرده و او را جايي كه هميشه دوست داشته برود، نبريد؟

گفتن به يك زن كـه او دنـيـاي شـمـا است خيلي آسان اســت، اما آيا ثابت نمودنش هم به اين آساني است؟

چه تعدادي از شما در اين لحظه از رابـطه تان به همسر خود مي گوييد كه براي او هر كاري انجام ميدهيد و در فـرصـت بـعـدي خــلاف جـهـت حرك كرده و جمعه شب به جاي اين كـه وقــت خود را با همسرتان سپري كنيد با دوستان خود به گردش و تفريح ميرويد؟

يك راه ديگر براي فهميـدن ايـنكه هــمسر شما آيا واقعا همان كسي است كه ميخواهيد باقي عمر خود را با او سپري كنيد ايـن است كه مطمئن شويد داراي ديدگاهي يكسان درباره آينده ميباشيد.

آيا هر دوي شما خودتان را چندين سال دورتر در حـال مشـاركـت براي بدست آوردن خانه اي براي زندگي و ارتقاي خانواده اي صميمي تصور ميكنيد؟ اگر به همگي سؤالات فوق به يك نحو پاسخ مي دهيد، به رابطه خود اميدوار باشيد

+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 19 |


+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 15 |
آموخته ام که ...

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

نويسنده: اندي روني ؛ مردي که با کلمات اندک حرفهاي بسياري مي زند


+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 14 |

+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 13 |

You can't make someone love you. All you can do is being someone who can be loved.
شما نمی توانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد. اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند


+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 13 |
مجادله درادبيات بر سر يک خال

 

حافظ
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبريزي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
بخال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
بخال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب که مي بخشد سرو دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور مي بخشند
نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها

 


+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 13 |
توصیه می کنم حتما بخوانید

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود ...

و دستانش به زیر پوششی از گرد ...
پنهان بود ....

........ ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند ....
وان یک ... گوشه ای دیگر
« جوانان » را ورق می زد .......

برای آنکه بیخود ...های و هو
می کرد و ..... با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می
داد ......

با خطی خوانا به روی تخته ای کز
ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
« یک با یک برابر هست ...»

از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد :

تساوی اشتباهی فاحش ومحض است ...

معلم
مات بر جا ماند .

و او پرسید :

اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
آیا باز ......... یک با یک برابر
بود ؟


سکوت مدهشی بود و ... سوالی سخت .... !!

معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود .

و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود ...
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود ... !؟؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت
بالا بود ....
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود ... !؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود .....
این تساوی زیر و رو می شد !!!

حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...

نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا
می کرد ........؟

یک اگر با یک برابر بود ...!
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش
بنویسید :

یک با یک برابر ....
نیست .........


+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 13 |
سخنان شیوا

كسي كه شاد و خندان است هميشه چيزي براي شادماني پيدا ميكند. (شوپنهاور)
عشق الهي يكي از قواي ذهني و معنوي خود شماست. (كاترين پاندر)
يا چنان باش كه هستي يا چنان باش كه مي نمايي. (بايزيد بسطامي)
تنها گنجي كه ارزش جستجو كردن دارد، هدف است. ( پاستور)
يك چيز ميتواند همه چيزرا دگرگون كند ، انتخاب هدف و چسبيدن به آن ( اسكات ريد)
انسان زاييده شرايط نيست ، خالق آن هاست. (آنتوني رابينز)
تنها كلمه اي كه خدواند بر جبين هر مردي نوشته، اميد است. ( هوگو)
عشق الهي هم اكنون مرا شفا ميبخشد. ( كاترين پاندر)
از صداي خود بكاه و فرياد مزن و در راه رفتنت متعادل باش كه ناخوشترين آوازها، آواز خران است.( لقمان)
چيزي به نام شكست وجود ندارد، آن چه هست نوعي نتيجه است. ( آنتوني رابينز)
بدون توجه به شرايط هميشه با كلاس باش
از سعادت آدمي، فرزند صالح است. (حضرت محمد ص )
هدف هنر امروز، زندگي است نه زيبايي ( هوگو)
ارزيابي عالي، زندگي عالي بوجود مي آور . ( آنتوني رابينز)
بخشيدن راه ستادن را ميگشايد. ( اسكاول شين)
به محض آرام شدن درياي افكار، كشتي هاي نجات از راه ميرسند. ( اسكاول شين)
محبت به دشمنان براي سلامت معنويت نيكوست. (اسكاول شين)
سه چيز خيلي سختند: فولاد، الماس، و خويشتن شناسي. (فرانكلين)
مرگ خوابي است آرام كه خيالات آشفته در آن وجود ندارد. ( سقراط)


+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 13 |

جادوي بي اثر

پر كن پياله را
كاين آب آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها كه در پي هم ميشود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريزپا
تا شهر يادها
ديگر شراب هم
جز تا كنار بستر خوابم نميبرد
هان اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلود دور دست
پرواز كن به دشت غم انگيزعمرمن
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نميبرد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
با اينكه ناله مي كشم از دل كه : آب.... ‌آب
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را

شعر از فريدون مشيري


+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 13 |
 بساط شيطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده
بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو
مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌
جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي
مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌
پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و
بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به
هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با
كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام
نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور
مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من
جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌:
البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و
ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به
جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه
حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي
عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم
شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان
بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن
اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور
توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم
گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا
گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا
خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت
دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان
رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام
شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه
صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم.
به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود


+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 13 |
گفتمش من عاشقم ، من از درون دیوانه ام
گفتمش یادی بکن ، از این همه دلدادگی
گفتمش رحمی بکن ، بر این دل دلداده ام
***
تا ورود یار و دیدار شریفش جستجو کردم
از هزاران بی درون از عشق پرسیدم
بار اول بر کسی گفتم که من در دام دل افتاده ام
در همان آغاز کارم گفت بی راهی روم
گفتمش رخصت ! چرا بی راهه این راه دگر ؟
در جوابم بی جوابی یار من کرده به سر
***
بار بعدی بر کسی خواندم که من دیوانه ام ، از عشق آن جا رفته ام
لحظه ای دم بر نزد گفتا که حقا فاضلی ، فاضلی کز پوچیش شد عاقلی
عاقلی دیوانه کز دنیا نفهمیده یکی
چشم کورش ناتوانش کرده از دیدن هزار
***
بار بعدی بر کسی شوریدم و خواندم چرا ؟ گفتمش حقم نبوده عاشقی ؟
گفتا چرا ... ، از عشق زیبا گشته ای
گفتم تو خود هم عاشقی ؟ گفتا به آن در مانده ام
گفتم تو خود دلداده ای ؟ گفتا دلم را برده است
گفتم بگو ، گفتا بچشم
گفتم بگو من عاشقم ، گفتا که این قاعده است
گفتم که زیبا گشته ای ، گفتا که عاشق بوده ام
گفتم پس این درماندگی ، در چهره ناعاشقان ، از منبع عشقت بود
گفتا که این ناعاشقان از درک خود بی بهره اند
گفتم که یک بار دگر ، پاسخ بده من عاشقم
گفتا که من یک آدمم چون عاشقم
گفتم بگو دلداده ای ، گفتا که دل در پیچش است
گفتم بگو دل واجب است ، گفتا درونم عاشق است
گفتم بگو دل را فراموشی نده ، گفتا اگر باشم ، دگر رویای من ، رنگی نده
گفتم چه زیبا گشته ای ، گفتا که عاشق بوده ام ...


+ نوشته شده توسط سمیرا در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 12 |