
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
|
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاص ز دیدهام شده یک چشمه در کنار روان لب چو آب حیات تو هست قوت جان بداد لعل لبت بوسهای به صد زاری دعای جان تو ورد زبان مشتاقان صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ |
صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح از آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح که آشنا نکند در میان آن ملاح وجود خاکی ما را از اوست ذکر رواح گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح همیشه تا که بود متصل مسا و صباح ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح
|
+ نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 0 |
امان از دل عاشق
+ نوشته شده توسط سمیرا در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 0 |
برای روز میلاد تن من نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منوبا خود ببر تا اوج خواستن بگوبا من که با من زنده هستی
که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من
بزار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من



+ نوشته شده توسط سمیرا در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 و ساعت 0 |


+ نوشته شده توسط سمیرا در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت 18 |