غریب اشنا با من دلم تنگ است باور کن
پس از تو زندگی با مرگ همرنگ است باور کن
کمک کن تا دوباره جاده ها بی انتها باشد
نباشی پای رفتن های من لنگ است با ور کن
ببین افتاده ام از پا و دستم را نمی گیری
و این بر شانه های عشق یک ننگ است باور کن
|
|
|
| |
|
روی ماه دستمال نمدار می کشم نوک قاشق آسمونو می چشم میپاشم ستاره ها رو سر رات که بیای قدم بذاری رو چشم شبا رو جمع می کنم تا می زنم رنگ روغنی به فردا می زنم همه ی تلخیا رو دور می ریزم طعم شیرینی به دریا می زنم واسه ی اومدنت برنامه هاست همه ی جاده ها آب پاشی می شه نوک هر پرنده ای شاخه گلی کف رودخونه هامون کاشی می شه یه حساب تازه ای باز می کنم شکل ماهتو پس انداز میکنم |